در تفسير سوره مريم آيه 12 آمده است که وقتي کودکان به يحيي (ع) گفتند بيا با ما براي بازي فرمود ما براي بازي آفريده نشده ايم. حضرت علامه سپس به بيان اميرالمومنين (ع) در نهج البلاغه به عصمت عترت رسول اکرم (ص) تمسّک نموده اند. ايشان در نکته 748 کتاب هزار و يک نکته اشاره به اين موضوع نموده اند که « نمي دانم در کجا ديده ام که فخر رازي در هر مساله اي از مبدا تا معاد تشکيک نموده است و اعتراض کرده است، که او را « امام المشککين » خوانده اند ولي با اين حال در عصمت سيده نساءالعالمين، فاطمه(س) بنت رسول الله، تسليم محض بوده است که آن جناب بلامدافع معصومه بوده است و در عصمت و طهارتش جاي شک و ترديد نيست»
ايشان در کتاب « شرح فصّ حکمة عصمتية في کلمة فاطميه » حضرت صديقه طاهره را به « بقية النبوه » ستوده اند به اين استدلال که در زيارت جامعه است : " االسلام علي الائمه الدعاة .. و بقية الله و خيرته ..." . بديهي است که بقيه هر چيز همان چيز است و اوصاف و آثار و خواص او را دارد و اهل بيت رسول اکرم (ص) را که بقية الله و بقية النبوه مي گويند تعظيم و تجليل از آنان بدين لحاظ است. باذن الله کار خدايي مي کنند و مانند رسول او نشر حقايق و معارف قرآني مي نمايند و کار پيغمبري مي کنند که آن بزرگواران بقية الله و بقية النبوة مي باشند. فتبصّر ( کلّهم نور الواحد )
جناب فيض رضوان الله در تفسير سوره هود " بقية الله خيرٌ لّکم ان کنتم مومنين ..." مي فرمايد: «در کافي از قول امام محمد باقر نقل شده است: حضرت شعيب بالاي کوه رفت و مشرف به اهل مدين شد در همين حال فردي دروازه مدين را بست و مانع از خروج مردم به سمت حضرت شعيب و بازار شد، سپس شعيب با صداي بلند فرمود: اي اهل مدينه ظالم من بقية الله هستم و اين آيه را فرمودند: انا بقية الله خيرلکم ... و ما انا عليکم حفيظ . و در بين آنها پير بزرگي بود که به اهل مدين گفت : اي قوم اين دعوت شعيب پيامبر است و قسم به خدا اگر خارج نشويد از اين شهر به سوي بازار عذاب از بالاي سر شما و پايين شما به شما نازل خواهد شد و در اکمال آن از حضرت باقر آمده است که اولين کلامي که حضرت قائم (عج) هنگام خروج به آن نطق مي فرمايد همين آيه است سپس او ميفرمايد : انا بقية الله و حجته و خليفته و عليکم ، سپس مسلماني به ايشان سلام نميکند مگر اينکه بگويد : السلام عليک يا بقية الله في ارضه "
حضرت علامه شعراني( ره) در باره عصمت مي فرمايد:
در عصمت پيامبران اختلاف کرده اند و بعضي گفته اند گناه بر پيامبران جايز نيست و … و اماميه گفته اند: از هر گناه کبيره و صغيره معصومند. چون اگر احتمال کذب در آنها داده شود اطمينان بقول آنان نمي ماند و از ساير معاصي نيز معصومند زيرا که امّت را مأمور کردند به پيروي آنها در اقوال و افعال و اگر فعل آنها معصيت باشد پيروي از آنها جايز نيست يا گوئيم هم متابعت آنها واجب است، چون پيامبرند؛ هم مخالفت آنها واجب است چون گنهکارند.
ديگر آنکه اگر پيامبر گناه کند بايد او را نهي کرد و عمل او را منکر شمرد با آنکه رد پيامبر و آزار و جائز نيست. چرا که: « گناهکار فاسق است و قول فاسق را به صريح قرآن نبايد پذيرفت »
علماي ما نام صغيره و کبيره در دليل نياورده اند و ميان آن فرق نگذاشته اند چون مقصود نافرماني خداست که وثق و اعتماد از اعمال پيامبر بر مي خيزد و متابعت او حرام مي شود و … .اما آن اعمال انبياء که «ترک اولي » گويند متابعت آن براي ما جايز است.
اما فخر رازي از حشويه ( گروهي ساده لوح و خشکند اندکي احمق گونه و اختصاص به مذاهب مختلفه اهل سنت نيز ندارند، بلکه در همه گروهها يافت مي شوند و مبناي آنها بر قول هرگونه روايت است بدون ادلٌه و قرائن کذب، و ظواهر الفاظ را دليل مي گيرند بدون تفحص از ادله ديگر و قيد و تخصيص ) نقل کرده که گفتند: « پيامبر قبل از نبوّت کافر بوده است و فخر گويد: اين قوم بر خلاف همه مسلمانان گفتند: آيه قرآن ( و وجدک ضالا فهدي و ما کنت تري ما الکتاب و لا الايمان ) دلالت بر کفر دارد نعوذ بالله. بلکه منظور اين است که ممکن بذات خود هيچ ندارد مگر به او بدهند و عدم ذاتي مقدم است بر وجود غيري مانند : ( انا انشأناهنٌ انشاء فجعلنهن ابکارا) که باکره بودن تاخر در خلقت ندارد.
فلهذا…عترت رسول الله (س) که فاطمه(س) هم از آنان مي باشند، معصومند، همانطور که در حديث شريف کساء که مورد تائيد علماي عامه و خاصه مي باشد آمده است که خداوند تعالي مي فرمايد اين همه مخلوقات را خلق نکردم، مگر به خاطر ايشان ( پنج تن ال عبا(س) )
و باز در آيه مبارکه تطهير (که جاي پاسخ گوئي به بعضي اشکالات که وارد آورده اند در اينجا نمي باشد) خداوند به وضوح اذعان مي دارند که اين خانواده را از هرگونه رجس و آلودگي را دور گردانيده و آنان را پاک پاک، خلق نموده است. در زيارت نامه حضرت فاطمه(س) آمده است : السلام عليک يا ممتحنه امتحنک الله الذي قبل ان يخلقک… اعني خداوند قبل از خلقت نور شما، شما را امتحان نمود و از اين امتحان سر بلند بيرون آمديد.
در پاياين اين مطلب حديثي از حضرت امير (ع) نقل مي نمايم:
چگونه حيران و سرگردانيد و حال اينکه عترت پيغمبر شما که ازمه حق و اعلام دين و السنه صدق اند،و ميان شمايند؟!! پس ايشان را به نيکو ترين منازل قرآن فرود آوريد و مانند شتران تشنه که به آبشخور وارد مي شوند، به ايشان وارد شويد و از جناب رسول الله(ص) حديثي بر اساس آيه شريفه مباهله و آيات ديگر داريم که دال بر عصمت حضرت عليا مخدره بي بي جان خانم فاطمه زهرا(س) است که مجال در اين مختصر نمي باشد.
حال مي خواهيم به اين نکته بپردازيم که آيا با توجه به اين مطلب آيا مي توانيم در اذان و اقامه به عصمت و حجت خدا بر اهل بيت(س) بودن اين بانوي دو عالم شهادت ياد کنيم يا خير. در اين بحث جديد ممکن است برخي دو اشکال وارد آورند. که به يک اشکال در اين دهه و ديگري را در دهه بعد انشاءالله مورد بررسي قرار خواهيم داد.
اشکال اول :
بيان شهادت به عصمت حضرت زهرا (س) در اذان و اقامه بدعت در دين است. چرا که هنگام تنزل اذان توسط جبرئيل (عليه الرحمه) از سوي خداوند تبارک و تعالي بر پيامبر اکرم (س) اين ذکر مطرح نبوده وانگهي اگر بنا باشد ما به جناب صديقه طاهره (س) شهادت ياد کنيم، بايد بعد از شهادت به حجت بودن امير المونين (ع) به تمام يازده تن امام ديگر هم شهادت دهيم.
در جواب به قسمت اول سوال، بنده به طور خلاصه در اين بحث به سخن علامه حسن زاده آن عالم و عارف بزرگوار و صاحب کرامات در نکته 903 کتاب هزار و يک نکته ايشان اشاره مي کنم.
همانطور که مي دانيم شهادت به ولايت حضرت علي (ع) در اصل اذان و اقامه نازل شده به پيامبر اکرم (ص) نبوده ولي ما شيعيان به قصد تبرّک و رجاء در اذان اقرار مي کنيم. علماي عامه طي نامه اي به استاد علامه حاج ميرزا ابوالحسن شعراني (ره) نسبت به اين امر (شهادت به ولايت حضرت علي (ع) در بين اذان و اقامه ) استفتاء نموده اند و ايشان طي نامه اي جواب آنان را اين طور بيان نموده اند:
« اگر اقرار به ولايت علي (ع) مي نمائيم و شهادتش را در اذان مي گوئيم، از دو جهت خارج نيست: يکي آنکه به عنوان جزئي از فصول اذان نباشد و ديگر آنکه واجب در اذان نباشد. ما اين شهادت را به نيت جزئي از اذان نمي گوئيم که باعث بدعت شود بلکه اين شهادت را به عنوان جزئي از ايمان در اذان مي گوئيم. آن هم نه اينکه واجب است بلکه از اين بابت که تبرّکا جايز است در اذان مي آوريم. اهل تشيع با استناد به روايات فراواني که مورد اتفاق شيعه و اهل سنت است و اين روايات را نيز در يکي از صحاح سته از ام سلمه از جناب حضرت رسول اکرم (ص) نقل کرده اند، شهادت و اقرار به ولايت اميرالمؤمنين (ع) را جزئي از ايمان مي دانيم.
فلذا ما آقايان اهل سنت را که در اذان و غيره به جناب پيامبر شهادت مي دهند اما شهادت به ولايت علي (ع) را قبول ندارند به عنوان مسلمان مي شناسيم ولي به عنوان مؤمن نمي شناسيم. چون به جزئي از ايمان که ولايت اميرالمؤمنين مي باشد اقرار ننموده اند و مصداق (نؤمن ببعض و نکفر ببعض) مي باشند.
توضيح اينکه در روايتي از رسول اکرم آمده است: « منافق هرگز علي (ع) را دوست ندارد و هر کس علي (ع) را دوست داشته باشد مؤمن است »از اين توضيح چنان برداشت مي شود ( ولايت علي (ع) جزئي از ايمان است). بنابراين شهادت به ولايت مولا علي (ع) را به عنوان جائز در اذان مطرح مي کنيم، نه واجب که بدعت محسوب شود. »
به نظر حقير اين گفتار بحث بدعت در دين با اين ذکر زيبا و پر مسمي را در اذان و اقامه رد مي گردد.
در جواب به قسمت دوم سوال ،راجع به شهادت نسبت به يازده تن امامان بزرگوار نيز بايد به عرض برسانم که همانطور که شاهد مي باشيد الحمدلله والمنه در اذان ما ذکر « اشهد ان علي و اولاده المعصومين حجج الله » مرسوم مي باشد که اين هم شهادت به حضرت اميرالمؤمنين و هم يازده فرزند عزيز ايشان در مقام امامت و ولايت مي باشد.
و اما اشکال دوم :
در اذان بايد موالات رعايت شود و ليکن اگر شما اقرار به شهادت به امير المومنين (ع) و شهادت به عصمت حضرت فاطمه زهرا(س) در اذان بنمائيد آيا موالات را به هم نمي زنيد؟
در جواب اين سوال عرض مي نمائيم: چون اين ذکري که مي گوئيم، يک قول حق و کلمه اي حق و مشروع است، موجب ابطال نمي باشد. چرا که حتي تمام فقهاي چهار گانه اهل سنت هم، تکلّم به کلامي را که زياد نباشد و مخل به موالات کلمه نباشد، در بين فصول اذان جايز مي دانند. مگر احمد بن حنبل که تکلم به کلام غير مشروع مثل کذب و دروغ و غيبت را در اذان جايز نمي داند و اين موارد را مو جب ابطال مي داند. اما ساير فقهاي اهل سنت، همگي مي گويند: در بين فصول اذان اگر کلمه حق و قول مشروعي گفته شود، مخل به موالات نيست. پس اگر بين شهادت و اقرار به رسالت حضرت رسول اکرم (ص) و « حي علي الصلوه » بخواهيم در يک جمله شهادت و اقرار به ولايت اميرالمؤمنين (ع) و اولاد پاک ايشان بنمائيم موجب ابطال موالات اذان و اقامه نمي شود و همينطور است صلوات بر پيامبر و آل طاهرينش بعد از شهادت به ايشان.
آنچه که در مورد شهادت به حضرت وصي، امير المؤمنين، علي (ع) در فصول اذان و اقامه عرضه شد، درباره شهادت به عصمت حضرت صديقه طاهره(س) نيز صدق کرده و مورد تائيد مي باشد. يعني اگر کسي بگويد: شهادت به بي بي فاطمه زهرا(س) بدعت در دين است و مورد ابطال موالات در اذان مي گردد، مي گوئيم : ما شهادت به عصمت فاطمه زهرا(س) را به عنوان جزئي از اذان نمي گوئيم تا بدعت شود و نيز وجوب شرعي هم نمي گوئيم. بلکه به عنوان جواز در اذان و به عنوان تبرک و حرصاً براي اظهار محبتمان به محضر شريف حضرت بي بي دو عالم مي گوئيم. موالات اذان هم با اين دو جمله به هم نمي خورد، چرا که کلام، کلام حق است و قول، قول مشروع. و علماي اماميه و علما و فقهاي عامه تصريح کرده اند به اين که قول مشروع بين فصول اذان اشکال ندارد. و ما هم از اين باب که بخواهيم خودمان را در ايمان به اهل بيت (س) معرفي کنيم و حقيقت واقع را به اعلي صوت در مجامع عمومي (که به حق هم هست) عرضه بداريم، در اذان و اقامه مان به شهادت به عصمت حضرتش متبرک و مترنم مي نمائيم و خود به شخصه با کمال افتخار اذعان مي دارم که هميشه اين ذکر با مسمي و با ارزش و متبرک را در اذان و اقامه ام گفته ام و آُثار معنوي و ظاهري آن را در نماز و زندگي ام به وضوح مشاهده کرده ام.
امام صادق عليه اسلام مي فرمايند : «نحن حجه الله علي خلقه و جدتنا حجته علينا » .... « ما حجت خداوند بر مخلوقات هستيم و جده ما ( حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ) حجت او بر ما »
پس بنابراين هيچ اشکالي ندارد که در فصول اذان و اقامه نماز به عصمت آن بانوي عالمين و سيده و سرور عالم امکان به اين عبارت « اشهد ان فاطمه الزهراء بنت رسول الله عصمة الله الکبري و حجت الله علي الحجج » و يا مشابه آن شهادت دهي .
اميدوارم اين مختصر عرايضي که نسبت به بيان شهادت به حضرت صديقه طاهره(س) بي بي جانمان در فصول اذان و اقامه تقديم نمودم شبهه بدعت و احيانا انحرافات فکري و اعتقادي را دفع نموده باشد. و از خداوند متعال توفيق بيش از اين را خواستارم.

